محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3108
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اما مسلم گفت : « . . . نت گودال را به خطا گرفت . » [ 1 ] مقتول غلام مسلم بود رومى نام كه مردى دلير بود . آنگاه مسلم پرچم را بگرفت و بانگ زد : « اى مردم شام ، اين جور جنگيدن جنگ كسانى است كه مىخواهند از دينشان دفاع كنند و ظفر پيشوايشان را نيرو دهند ؟ خدا جنگيدن امروزتان را روسياه كند كه مايهء ملال خاطر و خشم جان من است ، به خداى سزاى شماست كه از مقررى محروم مانيد و در مرزهاى دور دير بمانيد . همراه اين پرچم حمله بريد ، خدايتان غمين كند اگر نكوشيد . » گويد : پس مسلم با پرچم خويش پيش رفت و پيادگان پيش روى پرچم حمله بردند . فضل بن عباس از پاى در آمد و كشته شد در حالى كه ميان وى و طنابهاى خيمهء مسلم بن عقبه بيش از ده ذراع فاصله نبود . زيد بن عبد الرحمان بن عوف نيز با وى كشته شد و نيز ابراهيم بن نعيم عدوى كشته شد با بسيار كس از مردم مدينه . عوانه گويد : در روايت ديگر شنيدهايم كه به روز جنگ مسلم بن عقبه بيمار بود و بگفت تا تخت و چهار پايه اى ميان دو صف نهادند ، آنگاه گفت : « اى مردم شام . از اميرتان دفاع كنيد يا برويد . » و شاميان حمله آوردند و سوى هر يك از گروههاى مردم مدينه رفتند هزيمتشان كردند و اندك زد و خوردى مىشد و آنها عقب مىرفتند . عاقبت سوى عبد الله بن حنظله رفت و با وى سخت بجنگيد و كسانى از مردم چهار ناحيهء مدينه كه سر جنگ داشتند بر عبد الله بن حنظله فراهم آمدند و سخت بجنگيدند . فضل بن عباس بن ربيعهء مطلبى با جمعى از سران و يكه سواران حمله برد و آهنگ مسلم بن عقبه داشت كه بر تخت خويش بود و بيمار و گفت : « مرا ببريد و در صف جاى دهيد . » و او را كه پيش خيمه اش نهاده بودند برداشتند و در صف جاى دادند ، فضل بن عباس و يارانش حمله بردند تا به تخت رسيدند فضل سرخگون بود و چون شمشير بالا برد كه خونش بريزد به ياران خويش بانگ زد كه غلام سرخ
--> [ 1 ] مثال عاميانهء عربى . همسنگ ليك سوراخ دعا گم كرده اى .